سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
230
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
إلى أن قال : « فاصبروا حتّى يهدؤ الناس ، ويقع القلوب مواقعها وتؤخذ الحقوق مسمحة ، فاهدؤوا عنّي وانظروا . . » إلى آخره . كذا في نهج البلاغة . از اينجا معلوم شد كه در حقيقت تغافل حضرت أمير ( عليه السلام ) از اين امر - كه صحابه ديگر طلب مىكردند - محض بنابر ناچارى وضرورت بود ، وحضرت أمير ( عليه السلام ) در اين امر معذور بود . وآنچه در “ نهج البلاغة “ است همه مقبول شيعه است ، أهل سنت را در آن روايات أصلا دخلى نيست ، واگر روايات أهل سنت را ذكر كنيم حقيقت حال به وجهي واضح شود كه از آفتاب روشن تر گردد ، وبا وجودي كه شيعه از ذكر اين قسم روايات براي حفظ مذهب خود خيلى احتراز كنند ليكن برهان الهى است كه يك دو عبارت را جسته جسته در كتب ايشان وديعت نهاده كه خيلى به كار أهل سنت مىآيد . وآنچه در قصه قنفذ واحراق باب دار فاطمه [ ( عليها السلام ) ] وخلانيدن شمشير به پهلوى سيدة النساء ذكر كردهاند همه از أكاذيب وافترائات شياطين كوفه است كه پيشوايان شيعه وروافض بودهاند ، هرگز در هيچ كتاب أهل سنت - نه به طريق صحيح ونه به طريق ضعيف - موجود نيست . وحالت رواة شيعه سابق مفصل مشروح شد كه هم از روى روايات شيعه